پاییز
یکشنبه 27 آذر 1390 09:10 ب.ظ
وقتی صدای خردشدنم درزیرپای عابران قشنگ ترین صدای پاییزاست دیگرچه اهمیتی داردکه برگ سبزکدام درخت بودم!!
دلم پُر است پُـــرِ پُـــرِ پُـــر آنقــــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
جدایی
سه شنبه 19 مهر 1390 12:08 ب.ظ
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از ان به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه ی مایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در ایینه ی کوچک ننمایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 مهر 1390 12:40 ب.ظ
sevda
سه شنبه 24 اسفند 1389 03:46 ب.ظ
جوابه بی روحه بی احساست عمرمو خالی از عشق کرد
گفته بودم اگه بشنوم صداتو بگم که خونه ات خالی مونده توی سینه ام
اما نشد از اینجا میگم
seni bir cicek sandim
seni doonyama en goozel ask sandim
seni bir goozel sevda
ve
tek kaldim icin bir doonya olarak sevdim
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
امید دارم
دوشنبه 9 اسفند 1389 10:05 ب.ظ
anke dar tanhatarin tanhaeeam tanhaye tanhayam ghozasht kash dar tanhatarin tanhaeeyash tanhatarin tanha kasash tanhaye tanhayash konad
بعده 4 سال دوباره توو این روزای جدایی امید دارم به عشقه تو
امید دارم به این روزای بی رحم
امید دارم به برگشته تو
هر سال توو این روزا داغه جدایی دلمو میسوزونه
خیلی سخته یه عمر به یاده 8 ماه دوستی زجر بکشی و بسوزی
خیلی سخته باشه و تو ازش دور بمونی
این بار خیلی امید دارم
یه کسایی یه قولایی دادن
اگه این سال نشه تا اخره عمر امید دارم به برگشته تو
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 15 اسفند 1389 10:09 ب.ظ
اخرین صدا
پنجشنبه 11 آذر 1389 08:04 ب.ظ
صدای بودنو شکتنم
صدای اخرین اوازه مردنم
ندای اغاز دل بریدنم
صدای تلخ دل شکستنم
اواز بی صدای نگاه مرگ توو دستای گرمه عاشق بودنم
دل بریدم از همه دل بریدم از شما
دل بریدم از گذر تلخ زندگی
دل داده ی اواز سرد خاکم
دل سپرده به اون روی سپیده ماهم
دیگر نوای سرده عاشق نبودنو نشکستنم...........................
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دیگر چرا ؟
یکشنبه 27 تیر 1389 12:09 ب.ظ
خنده هایم رابه گریه نازت بخشیدم
همه سکوتم را به گریه هایت بخشیدم
همه زندگی را به پای عشقت دادم
حال که زارم به چه میگریی دیگر چرا نمیخندی؟
حال که شکستی حال که بریدم چرا اشکت سرازیر است؟
حال که دیگر نای بر خواستنم را گرفتی
دیگر چرا نمی خندی؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عشق تنها در یک نگاه
چهارشنبه 26 خرداد 1389 08:54 ب.ظ
شنیدیم که میگن عشقی که تو یه نگاه باشه اخر و عاقبتی نداره واسه عاشق شدن و دوست داشتن باید از طرفه مقابل اشنایی داشته باشی
اشنایی: یعنی باباش . مامانش تعداد خواهر و برادر .شغل پدر. موقعیت خونه و کلی اطلاعات خاله زنکیه دیگه اونقدر سرگرمه اینا میشیم که خود طرف یادمون میره
بعدش میگن کبوتر با کبوتر. باز با باز
یعنی عشق فقط بر پایه مادیات
که خیلی وقتا هم تو زندگی مشترک جواب میده اما
عشق فراتر از این هاست
عشق یعنی دیوانگی .شکستگی . اراستگی
به نظر من عشقی که تو یه نگاه به وجود نیاد فریبه
همه سلیقه ها واحساس های یه نفر توی چشماش همیشه منتظر زیبایی و دلپسندیه
این حقیقت توی اجتماع بیشتر جلوه پیدا میکنه
یعنی :نگاه وسیله ی تشخیص زیبایی بر پایه ی سلیقه هاست
اگه ازدواج بر اساس سلیقه ها و خواسته ها نباشه حتما فریب و خیانت دنبالش هست . عشقه پولی خسته کننده ست تمایل به دوستی و روابط نامشروع که همه ی اجتماع ازش میرنجند هم یه جورایی با این ازدواج پولی ارتباط پیدا میکنه
نمیدونم چقدر با من موافقید ولی عشق وزندگی رو با هم اشتباه نگیریم
عشق میتونه زندگی رو به وجود بیاره
ولی
زندگی. عشق رو به وجود نمیاره
(عشق تنها در یک نگاه)
نظراتتونو حتما برام بزارین
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تیغ درد
یکشنبه 9 خرداد 1389 11:47 ق.ظ
درسته گفتم این اخرین باره ولی تپش قلبم .......
روزای خوش به این سادگی میرن وطوفان تنهایی ها به این راحتی همه وجودمونو با خودشون میبرن
روزه اخره
سردیه هوا , دلتنگی واسه بارون
این اتیشم بی عشق صفای همیشگیو نداره گفتم
بیا تا اخرین روزه عشقمونو به یاده گذشته خوش بگذرونیم
هرچند دیگه عشقی نیست
مثل اینکه زبون دیگه نای گفتن نداره اخه خیلی گفتم نرو دیگه میدونم اثر نداره
تکیه کن به شونم میدونم از ته دل نیست ولی بزار اخرین روز مثل عاشقا باشیم
سردیه تکیه گاهت از خشکیه شونه هام پیداست
میگی سردمه عزیزم
ولی خون تو بدنم هنوز جاریست
نگاه نکن به من که دیگه رفتنی شدم تکیه کن بزار ارامشم جرات بده به من
هنوز دوست دارم سردت نشه عزیز
این خون واسه دیوونگی هدر نمیشه
خون ارزشه گرمیه عشقو داره
امیدوارم تونسته باشم گرمت کنم
دیگه خودم لحظه به لحظه سردترم
اما خونم رو سنگ فرشه دلای عاشق جاری میشه به گرمی
این تیغ رو رگم موندگاره واسه همیشه
به ارزوم رسیدم خونه گرمم شونه هامو خیس کرد
اخه عزیز دیگه ارزشی نداره

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
اجازه زیستن
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 11:22 ق.ظ
تعجب نکنین که چرا گریه نمیکنم
بی او یه عمر فرصت برای گریستن دارم
اما برای تماشای او....
همین یه لحظه باقیست
و شاید همین یک لحظه
اجازه زیستن در چشمان
او را داشته باشم....

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
داستان عاشقانه ی یک شعر
یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 11:17 ب.ظ
وفا نكردی و كردم، خطا ندیدی و دیدم
شكستی و نشكستم، بُریدی و نبریدم
اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشیدم از تو كشیدم، شنیدم از تو شنیدم
كی ام، شكوفه اشكی كه در هوای تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روی شكوفه دویدم
مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزیدم
چو شمع خنده نكردی، مگر به روز سیاهم
چو بخت جلوه نكردی، مگر ز موی سپیدم
بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
ندامتی كه نبردم، ملامتی كه ندیدم
نبود از تو گریزی چنین كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشیدم
جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم
به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
گهی چو اشك نشستم، گهی چو رنگ پریدم
وفا نكردی و كردم، بسر نبردی و بردم
ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.
مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.
دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.
دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .
ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .
تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...
مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.
سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .
در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود .
و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.
اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بخند
شنبه 18 اردیبهشت 1389 12:53 ب.ظ
به چه می خندی !؟
به چه چیز!؟
به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟
به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
یا به افسونگریه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی
كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟
به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها
یا به ........
خنده دار است.....بخند !!

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
فردا
شنبه 18 اردیبهشت 1389 12:51 ب.ظ
دل سپردم به فردای تاریكت
ماندم در سكوت پژمرده ی خیالت
دست كشیدم از نگاههایی كه دل دادند به نگاه بارانی ام
دل را دور راندم از دلهایی كه دل سپردند به آوای پر سوز بودنم
حسرت نشین سرای دل بی آرزوی پروازت شدم
نازنین بودنم را به حراج عشق تو گذاردم
چه خالی از دیروز، فردایم را به تو بخشیدم......
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
می روم
شنبه 18 اردیبهشت 1389 12:49 ب.ظ
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
می برم ، تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه ، بگذار که بگریزم من
از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شدم ، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خلوت لحظه
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 12:55 ب.ظ
دیگر به خلوت لحظه های عاشقانه قدم نمی گذارم ، دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است
که نمی بینمت ، سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام ، من مبهوت مانده ام که
چگونه این همه زمان را صبورانه گذرانده ام ؟
وقتی رسیدی و به کلبه ی دلم پا گذاشتی در باورم نمی گنجیدروزی
تو را درخلوتم بپذیرم... بیگانه ای بودی هم قفس شده با من... برای
خود عالمی داشتی دورترازستاره های دوردست... درسرزمینی که
به روح من راهی نداشت... وناگهان تو را در روح خود احساس کردم..
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دوست
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 12:54 ب.ظ
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
گفتم...
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 12:53 ب.ظ
گفتم:میروی؟گفت:آری.
گفتم:بر میگردی؟فقط خندید.
گفتم:من هم بیایم!گفت:جایی که من میروم جای دو نفر است نه سه نفر!!!اشک در چشمانم حلقه زد.سرم را پایین انداختم.دستش را زیر چانه ام گذاشت.سرم را بالا آورد...
گفت:میروی؟گفتم:آری.
گفت:بر میگردی؟گفتم:جایی که من میروم برگشت ندارد!!!
گفت:من هم بیایم!گفتم:جایی که من میروم جای یک نفر است نه دو نفر!!!
من رفتم و او هم رفت...
و او مدتهاست برگشته و با اشک چشمانش خاک مزارم را شسته....
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خدا رو چه دیدی...
پنجشنبه 16 اردیبهشت 1389 12:52 ب.ظ
خدا رو چه دیدی ، شاید با تو باشم
شاید با نگاهت از این غم رها شم
خدا رو چه دیدی ، شاید غصه رد شد
دلم راه و رسم این عشق رو بلد شد
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
خدا رو چه دیدی ، تو شاید بمونی
شاید غصه هامو ، تو چشمام بخونی
خدا رو چه دیدی ، شاید دل سپردی
شاید عشقمون رو تو از یاد نبردی
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت ، نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 16 اسفند 1389 01:28 ب.ظ
ارزش لحظه
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 01:28 ب.ظ
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 01:37 ب.ظ
تهاجم اندوه
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 01:27 ب.ظ
کاش می دانستم درآن سوی نگاهت چه رازی نهفته است
کاش می دانستم بی پروا-راز نهفته در سکوت را برایت آشکار کنم
و آواز تنهایی ام را به گوش تمام رهگذران تقدیر برسانم
.ای کاش می دانستی که در نبود تو چگونه آغوش سرد اندوه پناه بردم
.فقط یک بار به گلستان خیالم قدم بگذار رخصتی ده تا بر تنهایی خود خط
بطلان بکشم و بگذار باتو فراموش کنم تهاجم اندوه را
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تو همونی
دوشنبه 13 اردیبهشت 1389 01:25 ب.ظ
تو همونی که می خوام براش بمیرم
تو همون فرشته ای از جنس آدم
تو واسم نشونه از خدای عالم
تو همونی که تو خنده هام شریکی
توی درد و غصه هام واسم طبیبی
تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود
تو یه قطره از خدایی ...
از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم
تو واسم دنیای عشقی تو تموم لحظه هامی
تازه میشه روح و جونم وقتی که تو پا به پامی
شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم
وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیرم
کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دینه دل
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 11:12 ق.ظ
نمیگم خطا نکردم
من که ادعا نکردم
همه گفتن بی وفایی
من که اعتنا نکردم
عازم سفر شدی تو
من دلم میخواست بمونی
واسه موندنه تو اما به خدا دعا نکردم
میدونم دوسم نداری
اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم
ما جایی قرار نذاشتیم
جز تو کوچه های رویا
این دفعه تو اومدی
من به قرار وفا نکردم
زیر دین ناز چشمات
عمریه دارم میسوزم
تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 اردیبهشت 1389 11:22 ق.ظ
درد دل من
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 10:21 ق.ظ
از یاران شنیدم عشق بازی کرده است
در نبود من هوس بازی کرده است
با دشمنان عشق نشسته و شب زنده داری کرده است
چه گویم از روزگار بی سامان که با ما بدی ها کرده است
دل عاشق از عشق خود دوری ها کرده است
گفتم لب نبوسم که بوسد لبی
گفتا ای دیوانه نخواهم دگر تو را
زیرا که درد هوس او را بد اسیر کرده است
از چشمم دگر افتادی عزیز این هوس با ما بدی ها کرده است
راه عشق اموختمت اما هوس یادت کرده است
این روزها فقط دل عاشق ما بی صاحبی را یاد کرده است
اما دیگر تمام شد عشق باختن است و شکستن
خدا ذات مارا با این شکست همراه نکرده است
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خداحافظی
یکشنبه 29 فروردین 1389 08:42 ب.ظ
سردی نگاتو بشکن فاصله سزای ما نیست
تب دستای قشنگت توی دستام هنوز باقیست
مگه تو نگفته بودی تا ابد عاشق میمونم
حالا حرف جدایی و از توی چشمات میخونم
مگه من ازت چی خواستم جز یکم مهرو محبت
گوشیتو جواب نمیدی این یعنی بایست تو نوبت
باشه من حرفی ندارم از پیشت میرم بزودی
ظاهرم راضی به رفتن باطنم دل کند به زوری
اصلا باورم نمیشه که بازم تنها شدم من
اصلا باورم نمیشد عشق تو دور بشه از من
بی تو من دوباره بازم زندگی و زود می بازم
بیشتر ساعات و تنهام با غم صدای سازم
فقط چند ثانیه مونده لحظه ی خدافظیه
لحظه ی ترس از جدایی لحظه ای که نگاه تلخت
موند همیشه یادگاری
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سالها میگذرد
یکشنبه 29 فروردین 1389 08:41 ب.ظ
سالها میگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب که تو رفتی و به چشمان پر از حسرت من خندیدی
تو نمیدانستی
تو نمی فهمیدی
که چه رنجی دارد با دل سوخته ای سر کردن
رفتی و از دل من روشنایی ها رفت
لیک بعد از ان شب
هر شبم را شمعی روشنی می بخشید
بر غمم می افزود
جای خالی تو را میدیدم
می کشیدم آهی از سر حسرت و می خندیدم
به وفای دل تو
و به خوش باوری این دل بیچاره خود
ناگهان یاد تو می افتادم
باز می لرزیدم
گریه سر می دادم
خواب می دیدم من که تو بر میگردی
تا سر انجام شبی سرد و بلند
اشک چشمان سیاهم خشکید
آتش عشق تو خا کستر شد
یاد تو در دل من پرپر شد
اندکی بعد گذشت
اینک این من...تنها...دستهایم سرد است
قدرتم نیست دگر...تا که شعری گویم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را می جویم
حال می فهمم من...چه عبث بود آن خواب
کاش می دانستم عشق تو می گذرد
تو چه آسان گفتی دوستت دارم را
و چه آسان رفتی...
کاش می فهمیدی وسعت حرفت را
آه...افسوس چه سود
قصه ای بود و نبود ...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
آیا می توان ؟
یکشنبه 29 فروردین 1389 08:39 ب.ظ
آیا می توان بخشید کسی که تو را به حرفی بی ارزش می بخشد؟
می توان بخشید آنکه را بعد از سالها دوستی تو را به چندی دیگر می بخشد؟
می توان بخشید عاشقی را که تو را به لحظه ای با تو بودن می بخشد؟
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
آخرین نگاه
شنبه 28 فروردین 1389 12:25 ب.ظ
آخرین نگاهت را فراموش نکرده ام، آری هنوز نیز بیاد دارم چگونه تصویرم را درون چشمهایت پاره پاره دیدم ، چگونه به آرامی محو می گشت، چگونه به گورستان کشیده میشد؟! آری هنوز هم بیاد دارم چگونه آخرین نگاهم را با خود نبردی!! اما من هنوز آن آخرین نگاهت را به یاد دارم ،
زیبا بود اما پر از نفرت و انزجار آری به یاد دارم!!!!!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
معنی احساس
پنجشنبه 26 فروردین 1389 01:18 ب.ظ
ای کاش احساسم گلی می بود
میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد
رقصان به روی طاق ایوانت
ای کاش احساسم کبوتر بود
بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید
عشقی به قلبت میهمان میکرد
ای کاش احساسم درختی بود
تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت
تو مست در میخانه اش بودی
ای کاش احساسم صدایی داشت
از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی
سرما به جان دشت غم میزد
ای کاش احساسم هویدا بود
در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم
خاموش نمیگشت و نمی آلود
ای کاش احساسم قلم میگشت
تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که " دوستت دارم"ی میگشت
تا معنی احساس من میشد .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
بعد مرگ
چهارشنبه 25 فروردین 1389 12:13 ب.ظ
جاده ی قلب مرا رهگذری نیست كه نیست
جز غبار غم و اندوه در آن همسفری نیست كه نیست
آن چنان خیمه زده بر دل من سایه ی درد
كه در او از مه شادی اثری نیست كه نیست
شاید این قسمت من بود كه بی كس باشم
كه به جز سایه مرا با خبری نیست كه نیست
این دل خسته زمانی پر پروازی داشت
حال از جور زمان بال و پری نیست كه نیست
بس كه تنهایم و یار دگر نیست مرا
بعد مرگ دل من چشم تری نیست كه نیست
شب تاریك ، شده حاكم چشم و دل من
با من شب زده حتی سحری نیست كه نیست
كامم از زهر زمانه همه تلخ است چنان
كه به شیرینی مرگم شكری نیست كه نیست
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عادت
یکشنبه 22 فروردین 1389 02:16 ب.ظ
عادت همه چیز را ویران می کند
وای به روزی که چیزی - حتی عشق ، عادتمان شود !
عاشق کم است و سخن های عاشقانه فراوان
دیگر سخن عاشقانه گفتن،دلیل عشق نیست
و آواز عاشقانه خواندن،دلیل عاشق بودن
ولی ای دوست،
تو نگاه عاشقانه ات راعاشقانه نگهدار
و کلام ساده ی عاشقانه ات راخالصانه بگو
و همیشه به یاد داشته باش
شبه عشق در کنار عشق بوده...!!!
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ای کاش
یکشنبه 22 فروردین 1389 02:15 ب.ظ
ای کاش پیشم بودی
ای کاش در این تنهایی کنارم بودی
و برای لحظه ای با تو بودن را احساس می کردم
این چه دردیست که تو را میبینم و نمی توانم بگویم دوستت دارم
ای کاش شیشه غرورم میشکست تا فریاد بزنم
ولی افسوس که می ترسم و گوشی شنوا نیست
کاش می دانستی با تمام وجود تو را می خواهم
ولی افسوس گوشی شنوا نیست
ای کاش اینجا بودی و گرمای وجودت از این خواب زمستانی نجاتم می داد
حالا که نیستی بگذار فریاد بزنم تا امواج صدایم گوشت را نخراشد: دوستت دارم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5
تبلیغات



